2777
2789
عنوان

پدرشوهرم گفته زنت نیاد خونه ما

| مشاهده متن کامل بحث + 1216 بازدید | 41 پست

برا من در حدى هيتن كه به مدت من خونه نبودم مى اوندن خونمون منم هيچى نمى گفتم 

همبن كه من نبودم ازشون پذيرايى كنم خودش كلى نعمت بود

https://eitaa.com/banoi553   حمایت کنید لطفا 😘 دستتون رو روی لینک نگه دارید آبی که شد بازش کنید💞
برا من در حدى هيتن كه به مدت من خونه نبودم مى اوندن خونمون منم هيچى نمى گفتم  همبن كه من نبودم ...

اتفاقا اینام وقتی من نیستم میان 

همین دیروز فک کنم‌اومده بودن شوهرم از ترسش به من نگفت

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اتفاقا اینام وقتی من نیستم میان  همین دیروز فک کنم‌اومده بودن شوهرم از ترسش به من نگفت

خوب من بخاطرشون با همسرم دعوا نمى كنم اصلا ارزشش رو ندارن كه بخاطرشون ناراحت بشم 

فقط خودشون رو از ديدن عروس خوبى مثل من و نوه هاشون محروم كردن من چيزى رو از دست ندادم 🤗

https://eitaa.com/banoi553   حمایت کنید لطفا 😘 دستتون رو روی لینک نگه دارید آبی که شد بازش کنید💞

چی بهتتر که نمی بینشون اگه بری خونشون هرروز دخالت مکنن وبیشتر دعوا پیش میاد برعکس میری خونه پدرت خوش میگذرونی اونجا تا شوهرت برگرده بگو به شوهرت اونام حق ندارن بیان خونم مبینمشون عقم میگیره

خدایا شکر  

ولشون كن نرو،اگه بري اين كارشونو هميشه ادامه خواهند داد و فكر ميكنن كه شما با رفتن به خونه اونا چي گيرتون مياد كه با وجود اينكه ميگن نيا بازم مياد ،نقطه ضعف دستشون نده،به شوهرتم بگو اخي راحت شدم بخاطر تو مجبور ميشدم ميومدم ،از سردرد و ياد آوري خاطرات بد راحتم كردن حداقل

بعد دیروز من سرکار بودم اون پنجشنبه ها ظهر میاد خونه به من گفت دوستام اومدن چون باهم میرم کار پخش&nb ...

واای😐

جمله ی چرا انقدر زود ازدواج کردی؟ به اندازه ی جمله ی چرا ازدواج نمیکنی؟ زشته! جمله ی سومین بچه رو میخواستی چیکار؟ به اندازه ی سوال چرا بچه دار نمیشی ناراحت کننده اس! به اسم روشنفکری در زندگی دیگران دخالت نکنید🙏
بعد دیروز من سرکار بودم اون پنجشنبه ها ظهر میاد خونه به من گفت دوستام اومدن چون باهم میرم کار پخش&nb ...

ب پتو چیکار داره امدنشون .

نکنه شیطونی میکرده🙈🙈🙈🙈🙈🙉😈😈😈😈

با کسم  اما بی کسم
اومدنه‌اونا پتو نمیخواد ها

اخه مادرشوهرم یه پتو اورده بود واسم منم انداخته بودم جلو بخاری یبار که اومده بود دیده بود من یه مدت دیدم هر موقع اونا میان شوهرم اونو جگع میکنه 

بعد یبار گفت نظرت چیه اینو اینجا نندازیم اخه مادرم میگه اون پتو رو من دادم بکشید روتون نه اینکه بندازید زمین .

منم گفتم اگه قراره چیزی بده واسه من تعیین تکلیف کنه که چیکار کنم بیاد برداره ببره 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792