من شوهرم. سطح فکری عقلیش خیلی پاییین من عینک میزنم بچه کوچیک دارم 6ماهش.. داشتن. غلط میخورد داشتم ظرف میشستم گفتم عزیزم. افرا یهو داشتم نگاه می کرد. میخواست بغلش کنه اون طرف دست بچه موند زیر گفتم. دستش مونده. زیر. بچه رو ولکرد امد ازموهام. کشون. کشون کشید ببین تو عینک میزنی تو کوری من که کور نیستم چندبار مامانش گفته زنت عینک میزنه. شخصیت خانوادگی ما میاد پایین من سنم پایین 17 حامله شدم. بدنم ضعف جسمی گرفته کمبود ویتامین کلسیم الان چندروز. همش سرگیجه. پا درد. دستام گر میگره کمر درد گرفتم در حدی که نمیتونم تکون بخورم ازش هیچی نخواستم چون میدونم مهم نیست. انقدر پاهام درد می کرد اعصابم خورد بود بهم گفت چایی بیار گفتم باشه یادم رفت . انقدر کدئین ژلوفن خوردم. خواب گرفته بود یهو ازخواب بیدار کرد هرچی ازدهنش درمیومد بهم گفت . تو. کوری تو مریضی. ان شالله بمیری. برم زن بگیرم هرفحشی که بلد بود هرروز به یه بهانه. شروع به دعوا میکنه کلی فحشم میده. نگید طلاق بگیر خانواده. پشتم نیستن افکارش قدیمی. هنوز طلاق گرفتن. عیب میدونن انقدر اعصابم خورد بود. جز گروه چت دورهمی تلگرام شدم. یه زره حوصله ام بیاد سرجاش اعصابم اروم بشه یهو یه پسری باهام چت کرد ازمشکلاتم بهش گفتم اونم هی میگفت اع چه بد اصلا باور نمیشه همین چت ساده ولی باون چت ساده. دلم خیلی آروم گرفت سبک شدم اونم از دوست دخترش گفتم الان حس میکنم خیانت کردم به شوهرم