البته نمیتونم بگم طرف توام اینجوریه ولی من خیلیییی دیدم نسبت به ادما تغییر کرد بعد از این اتفاق
ببین طرف من یه ادم متشخص تحصیلکرده خانواده دار و...
بود که همه بهم میگفتن چه شانسی در خونتو زده
خیلی رفتارش عااالی بود خیلی هوامو داشت هدفش واقعا زندگی بود
و همه چیز سرجاش بود
اینم بگم آدم با ایمانی بود ظاهرا اهل نماز و..
اما اینا فقط دو ماه دووم داشت از بعد از رسمی شدن نامزدیمون همه چیو تموم شده میدید
یعنی فکر نمیکرد من دیگه بتونم جدا شم به خاطر حرف مردم
دیگه خود واقعیشو رو کرد یه ادم بداخلاق یعنی اصن خلق و خوش حساب و کتاب نداشت
از همه عالم و آدم طلبکار بود
به خاطر موقعیت خوبش ۲۴ساعت منت میذاشت
کلا توهم خدا بودن داشت خانوادشم پشتش بودن
بعد این ادم نماز خون با ایمان
همزمان با من با کس دیگه ای بود
کم دلیل این همه شک و تردید و ترسشو فهمیدم
منو خیلییییی محدود میکرد ،کنترل میکرد
اصن وحشتناک بود رابطه باهاش حتی در حد نامزدی
وای به حال زندگی زیر یه سقف
حسابی درگیر بودم یه مدت اما خوشبختانه قبل از عقد جدا شدم