مادرشوهر من چیزی نمیگفت ولی حق خودش میدونست . از وقتی دختراش ازدواج کردن و مادرشوهرهای اونا عقب میشینن مادرشوهر منم اگه تعارف بکنی جلو بشینه اینو لطف عروس میدونه
من آباد بودم؛این تو بودی که آتش بر خاکم افکندی.و اکنون،پس از سالها از پایان جنگ،آنگاه که پا در سرزمینم میگذاری،مینهایی که روزی خود کاشتی،خودت را به نیستی میکشانند.نه تو از دود جان بهدر میبری،نه من از زخم، رهایی مییابم.
هرکسی سنش بالاتره .بعد اینکه به این هم فک کنیم همه با هم تو ی ماشین هستیم و با هم به اون مقصد میرسیم نه زودتر نه دیرتر .و اینکه همیشه بزرگترا نیستن شاید سالی چند بار باشند همراهمون پس احترام نگهداریم بهتره
یا جواد الائمه ادرکنی.اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان ادرکنی