اینجور که شنیدم اصلا اختلاف نداشتن
مث اینکه خونه مادرشوهرش مهمونی بوده اونجا کمی باهم بحث کردن مادرشوهره دخالت کرده دوستتم گفته اجازه بدین خودمون حلش کنیم
ماجرا که تموم شده شوهره فرداش گذاشتتش تو اتوبوس گفته برو سر بزن به خانوادت
بعد درخواست طلاق داده
دوستم میگه احضاریه که اومد دم خونه مامانم شوکه شدم
چن مدت بعد متوجه شده بارداره
هرچی اطرافیانم وساطتت کردن پسره گفته فقط طلاق