زنداییم به تازگی فهمیدیم که بیماری روانی داره و این همه سال داشته با داییم زندگی میکرده نفهمیدیم و پنهان کرده چون هیچ وقت خونه نبود چند وقتیه که داروهای عجیب غریب داییم دیده فهمیده اختلال داره
همین ظهر داییم زنگ زد داشتن حرف میزدن گفت زنم چند وقتیه داره میگه ی دست خط بهم بده اگر تو مردی تمام مغازه و پولات برسه به دست من پدرش قبلا گفته بود دخترم دیوونست ولی به شوخی هیچوقت فکر نمیکردیم واقعا دیوونه باشه و چندبارم میخواست اعضای خانوادمونو زیر بگیره و ی بارم میخواست داییمو مسموم کنه حتی دختر دایی و پسر داییمم به حد مرگ میزنه ، براشون اشپزی نمیکنه به خونه نمیرسه و داییم متوجه شد که با ی پسره دوسته و تو ی خونه همدیگرو میبینن
چند وقتیه که هممون حتی مادر زنداییم نگران شده که نکنه کاری بکنه سر داییم ی بلایی بیاره ، ممکنه بخواد اسیبی بهش برسونه؟؟؟؟
اگر بگیم که از بیماریش خبر نداشتیم و نگفته بهمون تو دادگاه ، مهریه بهش تعلق نمیگیره؟ حضانت بچه ها چی ، الان خود بچه ها ام گریه میکنن میگن ما از مامانمون میترسیم😐
فیک و میک و کیک و کوفت زهرمار ام نیست من الان خیلی برای داییم نگرانم بغض داشت نشسته مرد گنده گریه کرده