سراسری زبان ادبیات فارسی دانشکاه گیلان
آزاد هم حقوق دانشگاه ازاد مشهد
حتی پاره وقت و شبانه هم قبول شدم حقوق مراغه و یه شهر دیگه یادم نیست 😂😂😂
تراز دانشگاه ازادم خیلی خوب بود جز نفرات هفت هشت نفر اول بودم.
من اصلا اصلا بفکر کنکور نبودم و میخواستم مث همه یکسال پشت کنکور بمونم چون اصلا تو مخیله ی هیچکدوم از خانوادمم نمیگنجید من بدون پشت کنکور برم دانشگاه
فوق العادع شیطون و بازیگوش و سر بهوا بودم و بعد تمام شدن امتحانای پیش دانشکاهیم فقط دنبال تفریح بودم
نمیدونم چی شد یهویی یه حس عذاب وجدان بهم دست داد منکه میخوام برم سر جلسه ۴ساعت بیکار بشینم ازونور هم میخوام اینهمه راه برم مشهد واسه کنکور دانشکاه ازاد و اینهمه هزینه کنم و سختی مسیرطولانیو بکشم. بشینم یه دور کتابارو بخونم. کتاب های پیش دانشکاهیو کع تازه امتحان داده بودیم سر ۲روز کلشو مرور و کلمع به کلمه رو حفظ کردم و بعد نشستم سال سومو خوندم و تمام بعدش که کنکور سراسری دادم برگشتم خونه گفتم من قبولم همه خندیدن و چندروز بعد که کنکور ازاد بود گفتم من نمیرم سراسری قبولم واسه چی برم مشهد. بالاخره با زور و دعوا رفتیم مشهد امتحان دادم اینم گقتم قبولم باز بهم خندیدن و بعد که جواب ها اومد همه عذاب وجدان گرفتن چرا مسخرم میکردن ولی بااینحال به زور منو فرستادن حقوق دانشگاه ازاد مشهد. با گریه ثبت نامم کردن میگفتن تو قول دادی حالا کع رفتی انسانی حتما حقوق میخونی الان باید سر قولت بمونی ما به این شرط، گذاشتیم انسانی ادامه بدی "" " آخه من رشته ام تجربی بود و عاشق دامپزشکی نمیدونم چراوسط سال به سرم زد برم انسانی بشینم و چون مدرسم غیرانتفاعی بود و انسانیو اون سال، اولین سالی بوذ که اورده بودن تو مدرسه، مدیر خیلی استقبال کرد و من اون روز زنگ آخر که شد از تجربی رفتم نشستم تو کلاس هشت نفره ی انسانی
و چون مامان بابام به درس و تحصیلات خیلی اهمیت میدن
(کل خاندانمون اهمیت به درس و دانشگاه بچه هاشون واجب تر از نون شبه و حتی فوق دیپلم یعنی حکم سیکل و تمام نوه ها دانشکاه رفته ایم و زیر لیسانس نداریم و حتی لیسانس هم بی ارزش میدونن و تا دانشگاهو تمام نکردیم و ارشدمون هم نکرفتیم خواستگار راه نمیدن و زیر ۲۵سال هیچکدوممون ازدواح نکردیم و بد میدونن زودتر ) و انسانیو مختص شاگرد تنبلا میدونستن عارشون میومد بچه هاشون برن انسانی وکل نوه های پدری و. مادری و خواهرام همه تجربی و ریاضی بوذن و تنها انسانی من بودم و تا اخرای اون سال مامان بابام نفعمیدن من تغییر رشته دادم تا مامانم کتابامو دید و یه قیامتی به پا شد و از اخر بابام قول گرفت اگه دیپلم انسانی میخوام باید حتما حقوق قبول شم
و فکر کنم جز معدود کسایی باشم که دانشکاه سراسری شهر خودشوو ول میکنن میرن آزاد اونم هزارو دویست کیلومتر دورتر