ما هم ساده ایم حالا من فانتزیم اینه مایه دار بودیم و غذا از بیرون میگرفتیم و چند نوع غذا درست میکردیم و میوه و اجیل و دسر میذاشیم من تازه عروس بودم یا تازه خونه خریده بودیم شوهرمم وضعش بهتر بود اینکارو میکردم ولی الان چند ساله خودمم بیخیال شدم وقتی همه ساده ان منم لازم نیست به خودم فشار بیارم
اولین بار بخوان بیان دو نوع غذا و پذیرایی مفصل تر سری های بعد ساده تر . سالی یکدفعه بخوان بیان هم مفصل درست میکنم . بعضی اوقات مثلا خانواده ام رو بصرف غذای خاصی دعوت میکنم مثل آبگوشت یا ماهی از حدود 25 نفری که مهمان دارم مثلا 4 نفرشون اون غذا رو دوست ندارن اجبارا دو نوع غذا درست میکنم ولی غذای دوم خیلی کمتر از غذای اصلی
درس را برای فهمیدن دوست داشتم اما وقتی میدیدم میان این مدرسهها، فهمیدن که نه، حفظ کردن مهم است، درس هم محبوبیتش را از دست داد و بزرگترین مقصرش همان معلمها و نظام آموزشی ای بودند که آمدند و در گوشمان نوار پرکردند. نمی گفتند شعرهای نظامی را بخوانید و با لیلی و مجنون زیبایی عشق را بفهمید، میگفتند قافیه وردیف را پیدا کنید!به ما یاد ندادند آرایهی عشق خسرو و شیرین راببینیم، فقط گفتند زیر آرایهها خط بکشید!کتاب درسی به من یاد میداد انتگرال را، اما هیچوقت به من لا بهلای آن هزاران صفحه درس،درس دوست داشتن و زندگی نداد، میان حجم عظیمآن کتابها نگفتند برای آرزوهایتان بجنگید...نگفتند چگونه با مشکلات روز مرهمان دست وپنجه نرم کنیم و زخمی نشویم…