یکی از رفتار های دیگه ش این بود که خرداد ماه رفت سفر من اصلآ نمی دونستم ساعت سه ظهر زنگ زد با لحنی تند و عصبانیت گفت خواب بودين و بعدم گفت سايز مانتو تون رو می خواستم من خیییلی ناراحت شدم ازشون
خلاصه گذشت و بعد چند روز زنگ زد می خوام بیارم واست
ولی نیومد منم راستش پیگیر نشدم دلم نمی خواست بیاد
بعدا پيام داد که من نتونستم بیارم و به شوهرت بگو بیاد فلان جا ازم بگيره من گفتم شوهرم کاره نمی تونه بیاد عصبانی شد و با لحنی تند و تیز گفت نه اصلآ نمیارم خودت هم نیا🥲🥲
خلاصه بعدا داد شوهرش يازده شب آورد در خونه مون
من و شوهر م خییییلی ناراحت شدم
خیلی خورد شدم احساس حقارت بهم دست داد 🥲 🥲