من آدمی رو میشناسم که ۱۵ سال پیش به عشقش نرسید
همون خونه ای که اون دختر ۱۵ سال پیش داخلش زندگی میکرد رو رفت خرید
الان تو اون خونه نه خودش زندگی میکنه نه میده اجاره فقط گاهی شبا میره داخل اون خونه و توی همون اتاقی که یه روز متعلق به عشقش بوده میشینه و ساعت ها به در و دیوار نگاه میکنه
میگیم از این کار چی نصیبت میشه میگه دیوارا برام ازش حرف میزنن
شاید اون آدم دیوانه باشه اما میخوام بگم گاهی برا یه آدم عشق میتونه تنها دارایی و دلخوشی و انگیزه باشه
دختر و پسر هم نداره