پدرم سه ساله فوت کرده بعد خونه پدریم رو میخواین بکوبیم بعد دیروز داشتیم با مهندس که شوهر دختر خالم باشه ما خواهر و برادرا و مامانم رفتیم داخل که بگیم چه چیزهایی میخوایم یکهو دیدم زن داداشمم اومد داخل دخالت میکرد به خدا رو اعصابمه
کارشما از ریشه اشتباه بوده.. من خودم چون میدونم شوهرم اهل فضولی و دخالته اصلا تو خیلی چیزا خودمم نمی ...
بآور کن ما بیشتر شبیه عروسیم داداشم مارو کنترل میکنه این نگین ناراحت میشه ولی خود زنش از دخالت تا یکبار مامانم گفت این خوبه ها منم حرف زدم با مامانم بلند بلند داره میگه هوی بوش یعنی نفهم منم سکوت کردم و اونروز پیشش نرفتم و اینکه ما فقط یک برادر نداریم چهارتا هستن این زنش دخالت کنه اون هم ناراحت میشه وبعد زندگی دست دوتا برادر کوچیکم میگرده و اونا هم میگن ما دخالت نمیکنیم که این میاد وسط و اینجا سهم پسرا همه درست سرجاشه فقط مشکل خونه منو مامانم بود که مهندس میگه من مجبورم انقد از خونه کم کنم و ایشون همچین میکنه و من اخر سر رفتم و ایشون بدو بدو پشت سرم اومد انگار بیشتر میخواد تو کارام دخالت کنه
حرف اشتباهی نمیزنی عزیزم کاملا حق داری اینجا همه عروسا فرشتن خانواده شوهر دیو دوسر 😑
باور کن داداش سومیم مذهبیه با دختری برای ازدواج رفت سرقرار که مذهبی نبود من تو گوشش خوندم اگر بگیرید حق نداری بخوای تیپشو عوض کنی یا زن محجبه بگیر یا اجازه نمیدم هرچی خودت دوست داری بهش بگی انجام بده ولی اینجا توی ارثیه حق با منه من پدرم سرطان داشت و ما بچه ها ضربه دیدیم ما ترو خشکش میکردیم ما پیشش زجر کشیدیم که نکنه فوت کنه ما خواهر برادرا پشت همیم و تازه عروسمون تازه عقدن وتوی سختی های ما اصلا نبودن ما یک دادگاه داشتیم اونزمان اصلا نامزد هم نبودن داداشم به خاطره این دختر دادگاه نیومد که مثلا مامانمو تو فشار بزارن دادگاه دوم شد عقد کرده بودن باز میفهمیدند فلان تاریخ دادگاهه رفتن سفر ایران گردی وکیل که گفته بود فقط برادرا بیان مجبور شد بگه فقط خواهرتون و مادرتون بیاد و من تو دادگاه داشتم میلرزیدم