من دختر فوق العاده آرومیم و یکبار هم با مادرشوهر بحث نکردم و بلد نیستم بحث کنم
ولی هی میجزونه هی میجزونه
زلیل بشه ایشالله
دیشب اینقدر حرصم داد
کارامو کردم شام درست کردم رفتم حمام که راحت با شوهرم و بچم بیام بشینم شام بخوریم و تلویزیون نگاه کنیم
یهو شوهرم گفت مهمان داریم
افریته یه عده رو ریخت رو سرمون یهویی
نه میوه داشتم تو خونه
اصلا نفهمیدم چطور حموم کردم
حتی دیگه شام هم نخوریدم
فقط حرص میخوردیم