فراموشش نکردم اگه کرده بودم تاحالا خودمو کشته بودم راحت والا دیگه اعصاب برام نمونده دق کردم تنهایی دلم به نامزدم خوش بود اونم نتونست کار پیدا کنه گفت نمیتونم برو پی زندگیت گفتم فعلا بیا خونه ی من زندگی کنیم گفت همین مونده بیام سر زندگی تو سر سفره ی تو دیگه امید زیادی ندارم گاهی با خودم فکر میکنم قرار تا کی اینجوری زندگی کنم نه کسی میاد درخونه ام میزنه ببینه هنوز هستم با نه جایی هم ندارم برم