ماه قبل مادر شوهرم بهم گفتش که یخوام خونی تکونی کنم درارم قفل کنم دیگه کسی نیاد گفتم منظورت اینه ما نیایم گفتش که خب نیا چیکار کنم دخترشم که کنارش نشسته بود از زیر میز بهش یه لگد زد که داری چی میگی بعدم گفت هرکی دوست داره بیاد هرکی هم دوست نداره نیاد سرش سلامت از اون موقع هم حتی به همسرم یه دونه زنگم نزدن که بریم خونشون به خاطر حرفی که زده دوست ندارم برم چون حس میکنم حرف دلش بوده چند بار دخترش رفته خونش اما به پسرشون یک بارم نگفتن که بیاد
شما با خرید از فروشگاه های بزرگ یک ویلا بر ویلاهای صاحبان سرمایه اضافه سوپرمارکت های کوچک رو ازبین میبرید.حق انتخاب با خودتان
خب بروولی زیاد چیزی نخور چند ساعت بشینید برگردیدبچه داری؟
نه عزیزم این ماه پریودم عقب افتاده آزمایش دادم منفی بود از بس رو مغزمه مادرشوهرم اعصاب برام نزاشته.شوهرم تا شب نمونه ول نمیکنه.مادرش جلوی خودش بهم حرف میزنه هیچی نمیگه کلا شوهرم خیلی ساکته بهم میگه ببهخشید نمیتونم ازت دفاع کنم بلد نیست
شما با خرید از فروشگاه های بزرگ یک ویلا بر ویلاهای صاحبان سرمایه اضافه سوپرمارکت های کوچک رو ازبین میبرید.حق انتخاب با خودتان
فرقی نمیکنه برام. من تجربه خوبی نداشتم. پدرشوهرم همه رو خوبیش قسم میخوردن اما همون مادرشوهر چنان پرش میکرد که قلبمو بد شکست. من واسه مرگ غریبه ها هم دلم میگیره اما برا اون نه!
ایه 3 سوره حج.ایه 126 سوره اعراف... دوستان این ایات برای صبر و قضاوت نکردن هست!
شوهرت این وسط چکاره بود ؟اصلا شنید اگه شوهرتم بود باید بلند میشدین دوتایی میگفتین با احترام به بزرگترو گذاشتیم بزرگترامون مثله اینکه خوششون نمیاد حال و احوالشونم بپرسی دوست دارن دوری و دوستی از این بعد با یه تلفن پسرتون حالتونو میپرسه دوست داشو خودش میاد