قرار بود تولدش رو تو خونه بگیرم
دیروز عصر یهو نظرش عوض شد گف من دلم میخاد شمع تولدمو توی کافی شاپ فوت کنم
باز ب محسن گفتم شب بریم کافی شاپ گف باشه رفتیم کیک و اینا خریدیم بریم کافی شاپ
باز نظرش عوض شد من دلم میخاد خونه باشیم
محسن گف من کار دارم منو مسخره کرده یک ذره بچه
هیچی دیگ رفتیم کارگاه محسن وسط کلی کثیفی و بهم ریختگی تولد گرفتیم😂😂😂😂