آره
یه پسره بود که به دختری علاقه مند بود و هی بهش جواب منفی میدادن
دوست دختر دوست پسر نبودن ، همینجوری ازش خوشش اومده بود
دختره هم خیلی دختر خوبی بود و خانواده مثلا غیرتی و حال بهم زنی داشت ، از کلاس یازدهم دیگه نذاشتن بیاد مدرسه
پسره آخرین بار با چند تا از مرد های فامیل رفته بودن روستای دختره ، برای صحبت با پدر دختره
پسر عمو های دختره مثلا غیرتی بودن
خانواده دختره خونه نبودم رفته بودن خاکسپاری
یکی از پسر عمو ها زنگ زده بود به پدره که دخترت داره با پسره حرف میزنه و چرت و پرت گفته بود تا باباعه زود بیاد درحالی که اینطور نبوده ، دختره هم از ترس رفته بود خونه همسایشون
پدره هم عصبی برگشته بود و با مهربونی آورده بودش خونه که کتکش بزنه
مامان دختره برای اینکه بترسونتش تفنگ داده بود دست باباعه و نمیدونستن توش تیر داره
باباعه هم ماشه رو کشیده بود و خب دختره مرد ☺️💔