من واقعا خانواده با فرهنگ و محترمی دارم ۱۱ ساله شوهرم داماد این خانوادس بابامم عموشه وقتی شوهرم میاد بابام پا میشه جلوش خدایش شوهرمم مرد خوبیه ولی اصلا خوبی های خانواده منو نمیبینه اینقدر ب ما لطف میکنن فک میکنه وظیفس حالا از وقتی فهمیده بابام میخاد ماشین بخره انگار حسودیش شده ی گیرای الکی میده مشخصه حسودیش شده
همینا رو با سیاست بزار جلو چشمش مثلا بگو ما که کسی رو نداریم خدا خیربده مادرمو،هر وقت دخترمو میبینی ...
مامانم همیشه بازار بره لباس میخره خیلی دخترمو دوس داره اینقدر هوامونو داره قبلا شوهرم قدر دان بود امشب بهم گفت مگه چیه وظیفشونه کمک کنن اصلا حالم بد شد