سلام قشنگای من خوبید؟
ما تو خونم یه دونه بستنی مونده بود بعد مامانم هم رفته بود بیرون خوصله نداشتم برم خرید
خواهر کوچیکم تو اتاق خوابیده بود منم داشتم کتابم رو می نوشتم دیدم داداشم کوچولوعه بستنی رو داره بر میداره بعد دید من بهش نگاه میکنم گفت بیا تو بخور
منم گفتم نه مرسی من میلی ندارم ناراحت میشه اگر چیزی ازش نگیریم
بستی رو داد به من من خوردم گفتم شنبه برات به چیز خوشمزه میگرم خوشحال شد
بعد نمیدونم چرا خواستم امتحانش کنم🥲گفتم اخه پول ندارم پول هام تموم میشه گفتم اگر نخرم ناراحت میشی یه کم فکر کرد معلوم بود ناراحت شده گفت نه
یکم گذشت رفت یکی دوتا سکه داشت برداشت گفت برو برای خودت و دوستت خوراکی بهر🫂❤️🩹❤️🩹
خیلی ناراحت شدم گفتم شوخی کردم عشقم برات کلی خوراکی میگیرم