سلام بچه ها
اول بزارید خواب رو تعریف کنم خواستم واسه مامانم تعریف کنم قطعا هیچی نمیگفت یا شاید میگفت کلا هیچی نگفتم .
خیلی خلاصه بگم خواب دیدم مردی پا برهنه روی قبرهای خاک خورد راه میره از شانه ب بالاشو نشونم ندادن خب
بعد یه لحظه سر یکی قبر ها راه میرفت فکر کردم قبر خودمه البته مطمئن هم نبودم
ناگهان برگشتم پیش خانواده و عمه هامم ک اونام مذهبی هستن بحث ازدواج و ...شد درباره من نبود .
من۳یا۴سال پشت کنکور تجربی هستم(خوابم نیست واقعیت😂)
بعد دادشم گفت مهدیه بره وکالت بخونه مامانم گفت آینده ش چی میشه گفت من خواب دیدم میدونم آینده مهدیه چی میشه ولی ب کسی نمیگم
بعد دختر عمم خیلی کنجکاو شد رفت ازش پرسید
بعد دخترعمم سکوت کرد هرکاری کردم بهم نگفت
بعد خودم دیدم اون سنگ قبر اسمم نوشته شده و ندا اومد ک اینا شهدای کربلا هستن
ب دادشم با ذوق گفتم این خواب دیدم فهمیدم بعد اگ برم وکالت چی میشه گفت آره تو ۴سال دیگه شهید میشی بهش گفتم ۲هفته دیگه میرم کربلا اونجا شهید نمیشم گفت نه بهم گفتن ۴سال دیگه شهید میشی و.
اول دلم گرفت چون منتظر ظهورم از خدا عمر میخوام ک مهدی موعود اومد اگر لطف کنه کنار صفش باشم
دوم دادشم گره داره تو کارش بگم نذر کنه شهدای کربلا رو؟
سوم این چند روز نتوستم خوب نماز صبح و...داشته باشم شاید واسه ابن بوده ک بگه مهدیه آدم از ۴ساعت دیگش خبر نداره کارتو انجام بده ک اون دنیا دستت بسته نباشه.
خب ب هرحال این خواب من بود اومی وارم خیر باشه💖💞