میدونم ولی اونا از رو لج یا عقده یاهرچی حرف خودشونو میزنن
جاری خالم از وقتی دخترخالم کوچیک بود همش به خالممیگفت ما از فامیل دختر نمیگیریم واسه پسرم هر وقت خالمو میدید همین حرفش بود
اون دوتا پسر داشت
همش میگفت دختر به چه درد میخوره .من هیچکی تو فامیل پسندم نیست وفلان..
خالم حرص میخورد بعدش ولی چیزی به جاریش نمیگفت
وقتی دخترخالم شد ۱۵ سالش پاشدن رفتن خاستگاری والتماس ودرخواست که بدید به ما
هرچی خالم گفت قصد ازدواج نداره اینا ول نکردن دیگه ونامزد کردن ۱۷ سالگی هم جشن عروسیشون بود اصلا نمیذاره دختره بره پیش خانوادش همش نگهش میدارن پیش خودشون