2777
2789
عنوان

بابام میخواد برای جهیزیه من

| مشاهده متن کامل بحث + 301 بازدید | 24 پست

دستشون درد نکنه

خیر ببینن ک بفکر آینده تن

چرا دلت میسوزه،پدر و مادر این همه سختی میکشن به ثمر رسیدن بچشونو ببینن

ان شالله خوشبختیتو ببینن

پولو هم درست میگی،یا باید کم کم طلا بخرن،یا زمین کوچیک نقلی،ریال باشه بی ارزش میشه

والا وسایل برقی رو هم بخرن باز ب همون نسبت بالا میره بوقتش

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

دخترعموهام و دختر خاله هام خب پدرشون خیلی پولداره مامان و بابام نمیخوان کم بیارن ولی خداشاهده من توق ...

انشالله خوشبخت شی

من خدارو اونجایی دیدم که برنامه های منو بهم میزد تا قشنگترشون کنه دورت بگردم خدا❤🌺

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

دستشون درد نکنهخیر ببینن ک بفکر آینده تنچرا دلت میسوزه،پدر و مادر این همه سختی میکشن به ثمر رسیدن بچ ...

اخه بابام خیلی زحمت میکشه البته همه پدرا 

دلم میسوزه خب میگم زحمت خودش هست چرا باید اینهمه پول واسه جهیزیه بذاره کنار 

دوم اینکه میترسم شوهر نکنم  غصه بخورن 

اخه بابام خیلی زحمت میکشه البته همه پدرا دلم میسوزه خب میگم زحمت خودش هست چرا باید اینهمه پول واسه ج ...

خودت شاغلی؟؟

اگه هستی ک بگو راضی ب زحمت نیستم خودم تهیه میکنم

اگه هم نیستی ک دیگه وظیفشونه ی حداقل هایی اندازه وسعشون بخرن

مخصوصا اینکه اونا با شوق و ذوق دارن این کارو میکنن

فک نمیکنم دلیلت این باشه،شاید از جایی ناراحت باشی

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

خودت شاغلی؟؟اگه هستی ک بگو راضی ب زحمت نیستم خودم تهیه میکنماگه هم نیستی ک دیگه وظیفشونه ی حداقل های ...

خودم پیراپزشکی خوندم شاغل بودم یکساله دارم دوباره درس میخونم انشاا...بعد قبولی دوباره میرم 

میدونم شاید بگیم وظیفه 

اما من پدرم کارش سنگینه درآمدش خوبه خداروشکر 

اما واقعا دلم میسوزه 

دوس دارم بااون یه خونه بخره بده خودش اجاره بگیره 

دلیل همینه نه بابا ازجایی ناراحت نیستم 


فک میکنم یک یا یک و نیم میلیارد من ۳۰ سالمه

همین الان هم با این پول یه جهاز خوبببب و کامل میدن

با هـ‌وایــی ابـــ‌ری بـــه فکــ‌ر روز هـ‌ای روشــــ‌ن...♡           خدایـا! بقیـــه رو انقـدر خـوشبــــخت  کـن...                    انقـــدر خوشبخــت کن...                                                   کــه بـه خوشبخـــتیه ما حســـــادت نکنــــن...♡آمـیـ‌ن♡

خودم پیراپزشکی خوندم شاغل بودم یکساله دارم دوباره درس میخونم انشاا...بعد قبولی دوباره میرم میدونم شا ...

پیراپزشکی ک خیلی خوبه

ان شالله ک دوباره میری سر کار،با در آمد و پس انداز خودت کمک حال پدر و مادرت میشی و براشون جبران میکنی

پدر و مادر همه دلخوشی شون همین چیزاست دیگه

همینکه بچه شون خوشحال و خوشبخت باشه براشون بسه

کمتر به این چیزا فکر کن و تمرکزت رو بذار روی موفقیتت

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز