2777
2789
عنوان

دیدار یار غایب دانی چه ذوقی دارد

61 بازدید | 0 پست

دیدارِ یارِ غایب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد


ای بوی آشنایی دانستم از کجایی

پیغامِ وصلِ جانان پیوند روح دارد


سودای عشق پختن، عقلم نمی‌پسندد

فرمانِ عقل بُردن، عشقم نمی‌گذارد


باشد که خود به رحمت یاد آورند ما را

ور نه کدام قاصد پیغام ما گذارد؟


هم عارفانِ عاشق دانند حال مسکین

گر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد


زهرم چو نوشدارو از دست یارِ شیرین

بر دل خوشست نوشم بی او نمی‌گوارد


پایی که برنیارد روزی به سنگِ عشقی

گوییم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد


مشغولِ عشقِ جانان گر عاشقیست صادق

در روزِ تیرباران باید که سر نخارد


بی‌حاصلست یارا اوقات زندگانی

الّا دمی که یاری با همدمی برآرد


دانی چرا نِشیند سعدی به کنجِ خلوت؟

کز دستِ خوبرویان،بیرون شدن نیارد


سعدی#  

اسم پسرک تو پروفایلم حنظله هست. توصیف خالق این تصویر درباره امضای کاریکاتوریش شنیدنیه... حنظله امضای من است. هر کجا میروم یا در هر ملاقاتم همه از او میپرسند. من در یک گرداب این کودک را متولد کردم و بعد به مردم تقدیمش کردم. اسم او حنظله است و به مردم قول داده تا جز حقیقت نبیند و نگوید. من او را به شکل کودک نا زیبایی رسم کردم. موهایش شبیه جوجه تیغی است. حنظله چاق نیست، شاد نیست، آرام نیست، و هرگز شبیه کودکان نازپرورده هم نمیباشد او پا برهنه است؛ مانند تمامی کودکان مهاجر به اردوگاه ها. او برای من یک نشانه است که مرا از ارتکاب هر اشتباهی باز میدارد. دستان او در پشت سرش به هم جفت شده اند که شاید نشانی از عدم پذیرش باشد.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز