ولی بده واقعا
من اینجوری بودم زندگی کلا به کامم تلخ شده بود
مثال بزنم.تو مهمونی اتفاقی میافتاد من وحشتناک بهم میریختم همونجا میشدم مثل برج زهر مار همونجا با همسرم دعوا میکردم
تازه اونی ک اذیتم کرده بود بیشتر خوشحال میشد تونسته حاله منو بگیره
مشاورم گفت کاملا ارامش خودتو حفظ کن بعدا با همسرت راجب موضوع صحبت کن
اگه مادرشوهرت باهات رفتارش بده و تیکه میندازه یا فضولی میکنه کاملا بگو بخند خودتو مشغول نشون بده ک تیرش به سنگ بخوره
دمش گرم واقعا جواب گرفتم
قرار نیس همه بدونن تو دلت چی میگذره حفظ ظاهر کن ک کمتر ضربه بخوری