2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چه فامیلای داغونی داشتن که نزدیک سه سال از فامیلشون خبر نگرفتن😐

اینا حق دارن از فامیلاشون متنفر باشن

خوب شد زمان مختار فضای مجازی نبود وگرنه دار ودسته اوباش کوفه هشتگ میزدن: نه به اعدام شمر_نه به اعدام عمر بن سعد_نه به اعدام حرمله🙌(نحوه شهادت شهید آرمان و شهید عجمیان، تا مغز استخوانم را سوزاند😓)
اون دختره پیج زده با افتخاربا شوهرش هم عکس انداخته گفته فیلمبردار شوهرم بوده 😳

شوهر نبوده پس 

د ی و س بوده 

خوب شد زمان مختار فضای مجازی نبود وگرنه دار ودسته اوباش کوفه هشتگ میزدن: نه به اعدام شمر_نه به اعدام عمر بن سعد_نه به اعدام حرمله🙌(نحوه شهادت شهید آرمان و شهید عجمیان، تا مغز استخوانم را سوزاند😓)
اون دختره پیج زده با افتخاربا شوهرش هم عکس انداخته گفته فیلمبردار شوهرم بوده 😳

اه لجن بودن تا چه حد🤮

رابرت من این زندگیو دوست ندارم شبیه ... 💔🚬 اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیره 💔به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه💔 موند به قلبم حسرتش بدست بیارمت ولی عشق همینی هست که هست بخوام نخوام ندارمت این همه گذشت و باز تازه موند برام غمت ای کاش میشد برم عقب ای کاش ندیده بودمت

کیا گروگان بودن؟؟؟ چرا آخه؟؟

یه خانواده رو تو خونه خودشون سه سال حبس کرده بودن.حتی شکنجه هم میکردن.شامل مادربزرگ،پدربزرگ.زن و مرد و سه فرزند .با فکرکنم دایی بچه ها.

خانواده مذهبی بودن.و یکی از خانومایی که روضه های اینا هم شرکت میکرد،اینا رو با کمک چندنفر حبس کرده و تمام اموالشونو گرفتن.ولی بسیار آزار دادن.تا حدی که روانکاو ها کفتن باید یک تیم بزرگ پزشکی،اینا رو درمان کنه.متاسفانه بچه کوچیک هم داشتن که آسیب دیدن روحی.

مادربزرگ خانواده هم فوت شدن تو اون حبس.

اصلا حالم بد شد خوندم.

چه فامیلای داغونی داشتن که نزدیک سه سال از فامیلشون خبر نگرفتن😐اینا حق دارن از فامیلاشون متنفر باشن

خبر میگرفتن .ولی گروگانگیرها اینا رو مجبور کرده بودن که به اقوام تلفنی بگن ما رفتیم تهران برای زندگی.بچه هاشونو آزار میدادن و با بچه تهدید میکردنشون.

طفلکی ها چه حرامی هایی بودن گرفتن دزدا رو

فکرکنم نگرفتن.نمیدونم چجوری نجات پیدا کردن.فقط همینا رو میدونم.

حتی میگفت مادربزرگ رو بردن مثل بقیه دفن کردن ولی گفتن کسی نفهمه و باکسی حرف نزنید وگرنه بچتو میکشیم.

چه عجیب

خیلی بد بوده.میگفت کل پنجره های خونه رو با پتو پوشونده بودن تو این سه سال.روز وشب رو نمیدونستیم.هر بیست روز یکبار حمام میرفتیم.اونم کوتاه.

زنه میگفت نمیذاشتن بچم پیشم باشه.نکاهشم میکردم،منو میزدن.

گفتیم همه اموالمونو میدیدم،به پلیس هم نمیگیم.ولی ولمون نمیکردن.

انگار سادیسمی بودن.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792