نمیدونستم خیلی دروغ گفته بود بهم از کار و پول و درامد تا خیلی چیزها.منم هنوز خرم دوسش دارم نمیدونم دعا دارم یا چی
کاش یه روز بفهمم من نمیتونستم ،یاواقعا نمیشد.زنی خسته در دل تاریک شب به غم هایش به سرنوشتش به رنج هایش نگاهی کرد صبح موهای برفیش را محکم تر بست! متن دوم برای خودمه
از زخمهای گذشتهتون پرستاری نکنید... واقعا بعضی از اونها (بعضی!) دیگه خوب شدهاند ولی شما همچنان اصرار دارید اونها را تر و خشک کنید و ازشون نگهداری کنید.