من سنتی ازدواج کردم خیلی اذیت شدم اوایل ازدوجمون همش تنش همش دعوا.... خیلی اخلاقای بدی داشت که من ازش بیخبر بودم (خساست... چشم چرون... بچه ننه... بددهن.. وخیلی اخلاقای بد دیگه) یعنی قشنگ دوراشو زده بوده با همه خاطره داره😔💔مورد پسند هیچکس واقع نشده بوده و در آخر اومده خاستگاریه منه از همه جا بیخبر... الان سالها گذشته و من دختر جوون دارم و عمرا اگه بزارم دخترم بدون شناخت ازدواج کنه
ولی خب دوستی هم ریسکه خیلی چیزا باید رعایت بشه خط قرمزایی باید وجود داشته باشه طرف فک نکنه بی کس و کارین هر بلایی خواست سرتون بیاره و آخرشم بره سمت یکی دیگه... همه ی دوستیا به ازدواج ختم نمیشه... بعضیا هم گرفتار احساسات میشن و طرفو شاهزاده میبینن یه جورایی عشق چشمشونو کور کرده و عاشق یه آدم اشتباهی شدن مثل دختر خاله ی خودم یه سال با شوهرش دوست بوده همش حرفای احساسی میزدن (البته چون واسه 25سال پیش دوست بودن و خانواده ها هم حساس بودن و تلفن نداشتن هر چند روز یه بار واسه هم نامه مینوشتن) زیاد از خلق و خوی هم آشنا نبودن و دخترخالم عاشق یه ادم اشتباهی شده بود و پسر خاله هام و شوهر خالم از رابطشون خبردار شدن و دختره رو کتک زدن و دختره هم پاشو تو یه کفش کرد گفت من اینو میخوام و ازدواج کردن ولی انقدرررررر از ازدواجش پشیمونه که نگو... الان میگه به خاطر بچه هام و آبروم ادامه میدم چند بارم شوهرش بهش خیانت کرده ولی روی برگشتن و طلاق رو نداره