سلام من چیکار کنم هر شب دعوا داریم منو شوهر نمک نشناسم. خانوادم برام خوراکی خریده میگه به جای اینا گردو میخریدم و پسته. مامان و باباش هیچ کاری برای منو بچم نکردن که این توقع داره هی میگه هری. برو خونه بابات پسرمم ریش مشکل داره باباش تو راه پله سیگار میکشه جالب اینه که تو خونشون حبات دارن. تو راه پله سیگار میکشه کل خونمون بوی سیگار میده از دستشون خسته شدم میخوام طلاق بگیرم جایی ندارم برم هیشکی رو ندارم به خانوادم میگم میگه عیب نداره چند سال دیگه مامان باباش میمیرن تو زندگی کن. خسته شدم از همشون بدم میاد
خیلی بی شعوره به جای تشکر میگه اینو چرا خریدن اون چرا خریدم جالب اینه مامانش یه طلا برام نخرید سر عق ...
همونه هر چی ک توقعت ای اول کم باشه دور برشون میداره فک میکنن سرتر بودن باید باج بدین بهشون تا ابد برعکس توقع زیاد باشه عادت میکنن ب تلاش کردن ک از دست ندن اون چ ک با سختی و هزینه زیاد بدست اوردن