بخدا ما اصلا نشون نمیدیم ماشینو خریدیم قرار شد با مادرشوهرم اینا بریم بیرون یهو خالش زنگ زد گفت ما داریم میایم خونتون دیگه اومدن مادرشوهرم گفت ما میخواستیم بریم بیرون حالا که شما اومدین همه باهم میریم خلاصه دیگه رفتیم سوار ماشینامون شیم خالش گفت ماشین عوض کردین
گفتیم ارع چشمت روز بد نبینه هم رسیدیم اونجا شوهرم صندوقو زد وسایلو برداریم زرت دستگیره درع صندوق خود ب خود از جاش در اومد موقع برگشتنم چنبار نزدیک بود ماشین بزنه بهمون له بشیم😂🤦♀️