ما ده ساله ازدواج کردیم.
مشکلات خب طبیعتا تا حدودی داشتیم؛ اما اونقدر نه که بخواد رابطمون رو کن فیکون کنه و بنظرم تو همه روابط مشکلات هست و دلیلی نمیشه برای خیانت.
سه سال پیش خواهرشوهرم سرطان گرفت و دروان بیماری خیلی سختی داشت. دمای مردنش تو گوشی همسرم دیدم که انگار سر و گوشش داره میجنبه و اپ های غیرمعمول نصب کرده. که فهمیدم و گفت که کنجکاوی بود و تبلیغش دیدم.
گذشت بعد فوت خواهرشوهرم. با یکی رفت تو ارتباط چتی و یه بار هم رفته بود دیده بودش. حدودا یه هفته نگذشته بود که من فهمیدم و رابطشون هنوز صمیمی نبود. در حد لاس زدن.
من رفتم و همسرم برم گردوند و گریه و زاری که غلط کردم و چون تا حالا رابطه نداشتم خواستم تجربش کنم.
الان دو ساله میگذره. و تو این دو سال من همیشه ردپایی دیدم از خانمها.
تا این که دوباره چند ماه پیش مادر همسرم به همون وضعیت دخترش افتاد و بخاطر سرطان با یه وضع وخیمی فوت کرد.
من چون تجربه خوبی از عذاداری همسرم نداشتم مدام تو استرس بودم که بلاخره هم اتفاق افتاد مجددا.
دیگه اینجآ همسرم گفت که من خودم کلا فهمیده بودم که ایت حالتم غیرطبیعیه و من هر وقت تنش زیاد میشه ناخوداگاه میرم تو یه رابطه ای ولی یه هفته نگذشته تنشه که خوابید و فکرم اروم شد حالم بهم میخوره از این قضیه و کات.
حالا اینی که رابطه هاش سطحیه رو که مطمئنم. ولی خب این وسط من خیییلی خرد شدم.
رفتیم پیش دو تا مشاور و هر دو علائم افسردگی تشخیص دادن و فشار عصبی و مشاوری که حضوری رفتیم هم گفت که همسرت موقع مشکل ناخوداگاه داره به یه حرکت اجتنابی دست میزنه. حالا یا ارتباط یا وسواس(که وسواسم داره)
و گفت سعی میکنیم درستش کنیم و گفت که برخلاف موارد دیگه ی خیانت که ما زوج درمانی انجام میدیم در رابطه با شما نیاز نیست و شما، رابطتون در کل هیچ مشکلی نداشته و نداره و درمان ما میشه فردی. افسردگی فعلی شما بخاطر خیانت باید جدا درمان بشه و این رفتار همسرتون هم جدا.
پی نوشت اینکه بچه ها ما رابطمون واقعا عالی بود. هیچ کدوم از اون زن ها بخدا به انگشت کوچیکه من هم نبودن. من تعریف نمیخوام از خودم بکنم ولی همه اخلاق و زیباییم رو مثال میزنن و از زرنگیم میگن.