تو خواب بودم رفته بودیم بیرون با مامانم نمیدونم چیشد من زودتر برگشتم بعد تو خونمون دراز کشیده بودم به طوری که اتاقمون دیده میشد بعد به مامانم زنگ زدم داشتم میگفتم که من برگشتم اونم برگرده که یهو دیدم تو اتاق یکی داره با چادر مامانم نماز میخونه ( مطمئن نیستم داشت چیکار میکرد) یجورایی اون آدمه ترسناک بود بعد منم دیگه خیلی ترسیده بودم یهو بدنم قفل شد نمیتونستم تکون بخورم حتی دست و پاهام و نمیتونستم تکون بدم زبون م هم قفل شده بود میخواستم حرف بزنم نمیشد فقط میگفتم ما ما اونم بزور حتی نمیتونستم کلمه ماما رو کامل کنم که یهو طرف برگشت طرف من و ، من از خواب پریدم
این بختکه؟