من خندم شروع شه ، دوستام میدونن تا چند ساعت ول نمیکنم
میسابیدم و یاد اون ترس اولش ک دویدیم حیاط میفتادم و مبگفتم وای پاشو پاشو بچه رو بغل کن اسرا،ییل زد😁🤪
شوهرم میگفت کجا بریم خب
میگفتم نمیدونم بدو لباس بپوش بریم
وااای رفتیم حیاط ، نت روشن کردیم، خبری نبود
گفتیم حتما تیراندازی بوده
کسی رو نزده باشن
واااای تا ۹ شستم و یاد این دیالوگ ها افتادم و خندیدم😁🤪😜