بچه ها یه بار عشقم اومد خونمون.ساعت هفت شب بود تاچایی ریختم اوردم یهو زنگ آیفون خورد با یه ترسو لرزی رفت بالا پشت وبوم.بعد پیام دادم داری چیکار میکنی.انگارنه انگار اتفاقی افتاده گفت دارم با گوشیم بازی میکنم منو میگی😈😈😬😬
با یه بدبختی هواس بابامو پرت کردم تا از پله ها اومد پایین رفت بیرون بعد پیام داد من رفتم.خخخخخ