من باشوهرم دوست بودیم بعدسربازیش اومدخواستگاری خونوادم مخالف بودن
خونواده ت مخالف بودن بعدش دوباره اومدن خواستگاری؟
زنی را می شناسم من ؛که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق میخواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون، امیدش در ته فرداست...زنی هم زیر لب گوید؛ گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را پس از من میزند شانه؟ زنی با تار تنهایی؛ لباس تور میبافد زنی در کنج تاریکی نماز نور میخواند. زنی خو کرده با زنجیر؛ زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان..زنی را می شناسم من؛که میمیرد ز یک تحقیر ولی آواز میخواند که این است بازی تقدیر. زنی با فقر میسازد؛ زنی با اشک میخوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمیداند...زنی واریس پایش را؛ زنی درد نهانش را ز مردم میکند مخفی که یک باره نگویندش چه بد بختی ،چه بد بختی...زنی را میشناسم من؛ که شعرش بوی غم دارد ولی میخندد و گوید که دنیا پیچ و خم دارد
سلام عزیزم. تا جایی که من اطلاع دارم قانونی به اسم قانون جذب توی علم روانشناسی وجود نداره. اینا فقط کار شیادهاییه که می خوان کتاب های زردشون رو بفروشن. شما هم اگه همسرت رو جذب کردی به خاطر اعتماد به نفس و عزت نفس و کمالات خودت بوده نه قانون های من دراوردی.
اره عزیزم هر شب قبل خواب برای فرشته بارداری نامه میندشتم و ازاینکه باردلری ستلمی دارم ازش تشکر میکردم ... یه گروه داشتیم تو نی نی سایت هرروز یه کار میکردیم ... مثلا یه روز بی بی چک رو برداشتیم با ماژیک دوخط کردیم و هرروز چند دقیقه بهش نگاه میکردیم وتصورمیکردیم که بارداریم
من به دستان خدا خیره شدم ... معجزه کرد
[smiley]l/l_70.gif[/smiley]
یا سعی کردیم مث حامله ها تو خونه راه بریم.... کلا از این کارهادیگه ولی برای خونه دارشدن فقط عکس خونه رو به دیوار کمدم زدم و هرروز نامه به خدا نینوشتم و بابت خونه دارشدنم شکر میکردم
من به دستان خدا خیره شدم ... معجزه کرد
[smiley]l/l_70.gif[/smiley]