سال ها قبل من دستفروش بودم با دوستم
شال کیف زنونه میاوردیم میفروختیم
ازمون دزدی میشه شهرداری میومد و…
خیلی سختی کشیدم
تا اینکه خدا رو باور کرد و بهش ایمان اوردم
اصلا ادم مذهبی نیستم ولی خدا رو باور دارم
تا کمکم کرد وقتی ازش خاستم
حالا بعد از این همه سال دو تا شغل دارم یکی دولتی یکی بازاری
با اینکه قلبم بعد از خیانت دوست دخترم و فوت مادرم بدجور شکست ولی باز هوامو داره خدا