حاکمی به مردمانش گفت:صادقانه مشکلاتتان را بگویید تا حل کنم،از میان جمع حسنک بلند شد و گفت:گندم و شیر که گفتی چه شد؟!کار چه شد؟!!مسکن چه شد؟!!!! حاکم گفت:ممنون که مرا آگاه کردید،همه چیز درست می شود...یک سال بعد حاکم مردمان را جمع کرد و گفت:صادقانه مشکلاتتان را بگویید تا حل کنم،کسی نگفت:گندم چه شد؟کار چه شد؟شیر چه شد؟ آرام وبی صدا یک نفر از میان جمع گفت:حسنک چه شد؟!!!!!
بیا یکدیگر را دعا کنیم،دعا کنیم خدا را نگاهش را حضورش را از یاد نبریم،دعا کنیم که هیچ گاه محبت را از کسی دریغ نکنیم،دعا کنیم که دردهایمان پایان پذیرد و طعم خوش زندگی را بچشیم😇💕