خانوما لطفا کسایی که تجربه دارن کمکم کنن.من با همسرم دوست بودیم و بعد تقریبا ۳ ماه ازدواج کردیم بخاطر گیرای خانوادم خب اوایل ادم میزنه به سرش هیچ عیب و ایرادی رو تو طرف نمیبینه و البته واقعا دوران دوستی نمیشه فهمید یه سری چیزارو از وقتی عقد کردیم دعوا و بحث سر حجاب شروع شد البته اینکه مهمونی نمیومد طرف خونواده من (بجز خونه مامان بابام) اگه میومد هم با کلی بحث یا نمیزاشت من جایی برم!و... به مرور بعد یکسالو نیم این رفتاراش درست شد با صد تا مشاوره اما رو حجابم تعصب نشون میده یه مدت با صحبتهای مشاور خوب شد الان باز همونجوری شده تو خیابون که قدم میزنیم همش چشمش به منه ک گردنم دیده نشه حتی به موهامم گیر میده چرا زیاد بیرونه با این ک روز اول و دوران دوستی منو همینجوری دیده بود چه بسا بی حجاب تر بودم امشب یه مانتو کوتاه که ست با شلوارش و رنگش مشکی هست رو با شلوار گردویی رنگ پوسیدم که شلواره هم ازاده جذب نیس و چون میدونستم گیر میده ک جلوی مانتو کوتاهه دستک شالمو طوری انداختم که روی بدنمو تا پایین رون نزدیک زانو میگرف از اول شروع کرد چرا اینو با شلوار رنگ دیگ پوشیدی و ال و بل سعی کردم قانعش کنم بعد رفتم داروخونه چیزی بگیرم اومدنی با تلفن حرف میزد عصابش از اونجام خورد بود تو کارشم چند وقتیه ب مشکل خورده با کلی بدهی و عصاب خوردی بعد برداشت گف دیگ این مانتو رو با شلواری جز شلوار خودش نپوشی!گفتم من ک رعایت کردم شالمو بلند گرفتم چیزی از جلو دیده نشه گف رفتی داروخونه دستتو بلند کردی کارتو بدی باسنت اومده بیرون مانتویی ک پشتت بلنده!و کلی لباسایی ک میگ اینو با اون شلوار نپوش اونو با اون بپوش....خسته شدم امشبم دعوامون شد چند تا حرف بد بارم کرد منم گریم گرف اومدم خونه از همه جا بلاکش کردم از خطای مامان باباشم زنگ ژد پیام داد ج ندادم ...خیلی طولانی شد پیامم ولی خسته شدم راهکار بدین چیکار کنم خیلی صبرکردم تا الان کلی دعوا و قهر داشتیم ولی حس میکنم درست بشو نیس چون باباشم خیلی بد دله راستی با کار کردنمم مشکل داره فقط ارایشگاه و اینک خودم مغازه داشته باشم اوکیه:)