روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
مثه اینه که یه شیشه عطرو روی یه مشت ع ن خالی کنی البته ببخشیداا
به قولِ آنا آخماتووا:عاقبت همه ی ما،زیر این خاک آرام خواهیم گرفت. ما که روی آن دمی به یکدیگرمجال آرامش ندادیم :)🩶" نام کاربری من(ویارا) از یک واژه در زبان لری گرفته شده به معنای "به یاد مانده" 🌱
اینایی که میرفتن هزارتا عمل و ژل و... میکردن بعد میگفتن ما نچرالیم و مادرزادی قیافمون اینجوریه، کم بودن
حالا نوع(ما اصلا حموم نمیریم چون بدنمون مث شما بو نمیده و...) هم اضافه شد،، میترسم دو روز دیگه بیان بگن ما سالی یبار میریم دستشویی پیف پیف مث شماها از بدنمون چیزای قهوه ای بیرون نمیاد
از ۹بهمن۱۴۰۳ تا ۴اسفند۱۴۰۳ اکانتمو به کسی امانت داده بودم، بخاطر همین بعضی هارو لغو دوستی زدم، کامنتایی که توی این بازه زمانی گذاشته شده، مربوط به من نیست.نمیکنی ای گل یه دم یادم، که همچو اشک از چشمت افتادم💔، تا کی بی تو بود، از غم خون دل من، آه از دل تو، گرچه ز محنت خوارم کردی، با غم و حیرت بارم کردی، مهرتو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز هر چه توانی ناز، بقیشو بلد نیستم.بهار دیگه خزون شده.