یکی اژ دوستام پدرش ک جوونم بود رو توی دوران کرونا از دست داذ
خیلی دوستم گریه میکرد براش
یک ماه بعد بهم زنکید تعریف میکرد میکفت یکی از فامیلای خیلی دورمون(یه اقای خیلی مومن و شریف) ک سالهاست رفت و امد باهاش نداشتیم زنگ زده به عمه م گفته از برادرتون چخبر عمه م هم گفته فوت کرده
مرد گفته من خوابشو دیشب دیذم ک بهم گفت به دخترام بگو من حالم خوبه انقد گریه نکنن اذیت میشم
دوستم میگفت این مرد خبر نداشت ک پدرمن دختر داره و اینم که چندتا دختر داره رو نمیدونست...