قبلا دربارش تاپیک زدم زن عموم بود که ما با دختر عمه هام
رفتیم خونشون برای کمک و همش در آشپزخونه و اتاق رو روی من قفل میکرد اما به دختر عمم کلید میداد و حتی جای کلید رو به اون گفته بود به من نه روز آخرم ک خونش بودم از تو آشپزخونه وسیله میخواست به دختر عمم کلید داد بیاره اما ده دقیقه بعدش دوباره خواست من گفتم حامله ای کمرت درد میکنه بده من بیارم یهو قیافش رو یجوری کرد گفت اگه بخوام بتو آدرس بدم که خودم میرم و دستم رو دراز کرده بودم تو هوا خشک شد و خیلی کنف شدم بعد با ناراحتی از خونش اومدم و خیلی دلم شکست همش میگفتم مگه من چه عیب و ایرادی دارم و بعدش یه نفرینی بخاطر حس حقارتی که بهم داده بود کردم چون من رفته بودم کمکش بچه کوچیک داشت نگه دارم حالا دقیقا عین اون
اتفاق افتاده و ناراحت شدم شنیدم به نظرتون حق داشتم .