اینو گفتی یاد یه خاطره افتادم
اوایل که راننده شده بودم میترسیدم برم پمپ بنزین
هر وقت بی بنزین میشدم به همسرم التماس میکردم بیا باهم بریم
یه روز گفت ماشین خودم بنزین نداره
میخوام ماشین خودمو ببرم
میخای بیا
منم پشت سرش رفتم
بهم گفت کیپ کن به ماشی من
دوتا رو بنزین بزنم
من داشتم میرفتم ،کارمند پمپ هی دست تکون میداد نیا نیا
بعد کنار همسرم ایستاد
یه چی گفت
همسرم فقط نگام کرد یه لبخند زد
ولی خون اقاهه برام بنزین زد
بعد که اومدیم خونه
همسرم میگه
وقتی توی پمپ ماشین پشت سرم میاومدی
پمپیه بهم گفته وای وای
خانومه دیوونه ،نزنه به ماشینت
خرابش کنه
میگه هیچی نگفتم
کارت رو که دادم گفتم دوتا ماشینو باهم حساب کن
همسرم میگه اقاهه جیم شد
همکارش اومد کارتمو داد بهم😂