ما زمان آزمایش خون خیلی بهمون سخت گذشت. کم خونی داشتیم باید قرص میخوردیم که درست بشه و اجازه عقد نمیدادن تا اینکه بعد از سه ماه اوکی شد.
همسرم مدام ماموریت بود و جواب آزمایش اومده بود اما نمیشد عقد کنیم.تو یه شرایط پیچیده ای صیغه محرمیت خوندیم. و چون 3 الی 4 ماه از آشناییمون گذشته بود و دیگه حسابی به هم مایل بودیم یه شب تو ایام صیغه به همسرم گفتم دلم خیلی هواتو کرده اونم گفت منم همینطور. خلاصه که بابام مسافرت بود از فرصت استفاده کردیم و. بااجازه بزرگترا و با پررویی تمام رفتم خونشون و شب پیش هم موندیم. البته همسرم نوه دایی مامانمه یعنی فامیله و قابل اعتماد.
اما بعد ها همسرم گفت خودم هیچ وقت اجازه نمیدم دخترم و. دامادم زمان صیغه کنار هم بخوابن
حقیقتا این کار درست هم نیست ما دیگه واقعا اوقات باهم. بودنمون کم بود.