بین چند راهی موندم،امادلمم آروم نمیگیره.سخته هم دیدنش،هم ندیدنش..داره سمت ما بارون میاد،من هروقت دلم میگیره وگریه میکنم،کم گریه میکنم معمولا،همون موقع آسمونم گریه میکنه.
هیچ طوری نمیشه،بایدبرم فقط دیدنش که واسم دردسر زیادی میشه اگربرم ونمیرم.فکرکنین یه جورایی مثل حضرت یوسف که نمیشدبه پدرش پیغام بده،امایوسف کجا،من دلشکسته کجا....اینقدر دلم تنگه که حدنداره....