رفته بودم خونه دوستم شبم اونجا پیش اونا بودم صبح بلند شدم
و دیدم دارم می میرم از دل درد شدید
رفتم سرویس بهداشتی و دیدم وضعیت قرمزه
سنم خیلی پایین بود آخرای تابستان بود تازه می خواست مدارس باز شه
من کلاس سومم تازه تموم شده بود تازه می خواستم برم چهارم خیلی سنم کم بود
و نمی دونستم داستان چیه
و منم نمی دونستم چیه و به هیچکی نگفتم وبا همون حال اومدم بیرون دوستم هی اصرار می کرد بمون و من دوست داشتم برم خونه
استرس داشتم نکنه پس بدم و دستمال گذاشته بودم با اون بچگیم
آخرشم اومدم با اصرار خونه بعد به مامانمم نگفتم لباسام عوض کردم آخرش مامانم از روی لباسام فهمید
منم کلی خجالت کشیدم بیشتر