بابام سکته کرده بیمارستانه ، بابام کلا بابای خوبی نبوده تاپیک قبلم گفتم ، با شوهرم کامل مخالف بود پشتش کلی حرف میزد تو خونمون که میومد کلی ادا و اصول میومد بابام ،بچم بخاطر بابام ایست قلبی کرد شوهرمم از همه اینا خبر داره ، من گفتم به هیچ وجه نمیرم بیمارستان حتی اگر بمیره هیچ ختم و هیچیشو نمیرم ولی شوهرم از صبح وسط کارش زنگ میزنه که امشب شیفتم شیفتم تموم شه از بیمارستان مستقیم میرم پیش بابات
یا بهش گفتم حق نداری زنگ بزنی دکترش ولی شوهرم زنگ زده به دکترش و سفارش کرده با اون همه بدی که بابام در حقش کرده