سلام
ما رفتیم برای داداشم خاستگاری اشنامونه فامیل نیستیم
فعلا فقط یک جلسه رفتیم برای آشنایی
دختره تا حالا دو سه بار گفته خاستگار برام اومده خونه داره ماشین داره اونو میخام میره دو روز زنگ نمیزنه دوباره میاد ب داداشم زنگ میزنه پیام میده
از وقتی باهاشه با ما اخلاقش بد شده اصلا باهامون حرف نمیزنه ی کلام حرف میزنیم تند جواب میده
بعد ما رفتیم دیگ خونشون قرار شده خبر بدن بریم خواستگاری رسمی مامانم مثلا چند بار زنگ زده به دختره ولی الان مثلا ۱۰ روزه مامانم زنگش نزده اونم اصلا ی زنگ نمیزنه من که از همین الان زیاد دخالت نمیکنم ی ریپلای استوری در این حد
دیروز ب داداشم گفته ی خاستگار برام اومده باباش کارخونه داره فلانه داداشمم بهش گفت باشه دیگ زنگ نزن ب من بعد مدتها داداشمون اومد یکم پیشمون میگه نمیدونم چیکار کنم من دوستش دارم اونم داره منو بازی میده ب من میگه تو نباید جز من با هیچکس ارتباط داشته باشی
بنظرتون بدرد زندگی میخوره اصلا