بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
زود بزرگ شم مستقل شم و با خانوادم قطع ارتباط کنم 🥹💜
دختر چشم ابرو مشکی که دل نمیده به هیچکی♟️🎨🥊تاپیکای قبل از ۱۴۰۴ رو به هیچ عنوان گردن نمیگیرم چون اون موقع بچه بودم و چرت و پرت زیاد میگفتم🤣👌مرسی که درک میکنین🎀✨️
اونایی که منو به این روز انداختن تاوان بدن اونم به بدترین شکل
در این مدت ؛ زندگی به گونه ای سپری شده است که میتوانم سال ها بدون آنکه هیچ اتفاق غم انگیزی رخ بدهد ، غمگین بمانم...🚶♀یه چیزایی نمیشه دیگه ...ما هم ولش کردیم گذاشتیم که نشه ... شاید بعدا شد یا شاید به جاش یه چیزای دیگه شد 🙂 نمیدونم ، ولی ای کاش می شد... ...۱۴۰۳/۳/۱۹..چقدر از ناراحت بودن ناراحتم....
دوست دارم شرکت خودپو ثبت کنم و اونقدر گسترشش بدم که من بشم وسیله ای برای اشتغال زایی چند نفر دیگه
من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "