2777
2789
عنوان

سردی رابطه منو شوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 1069 بازدید | 52 پست

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

مرداد هم مثل زنا افسردگی بعد از زایمان میگیرن بعد از اومدن بچه.....در واقع یه نوع حسادت از اینکه خانم بهشون توجه نمیکنه و تمام توجهش به بچه هست.... مدیریت زمان بکن که با همسرت بیشتر وقت بگذرونی و بهش توجه کنی ،کم کم رابطتون هم خوب میشه 

اینکه تو یک سال سه بارم رابطه نداشتی خودت شک نمیکنی؟ زیادم مثبت اندیشی خوب نیس

هرموقع احساس میکنم حرص و فشار نخوردم و دارم سالم زندگی میکنم میام نی نی سایت خودآزاری😂لطفا برای برآورده شدن حاجتم ی صلوات مهمونم کن😍🌷ممنونم دوست خوبم❤️ مجبور نیستیم هم نظر نیستیم ریپ بزنیمو نظرمونو تو حلق دیگران کنیم🤗

خیانت میکرده ؟

بله

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

میشه فکر کنم ....تنهایی چطور ادم بره کشور غریبه🥹

با آشنا برو

با بچت برو

حتی تنها

با مامانت برو

پاسوز شغل همسرت نشو

فقط یکبار بدنیا میای

دوست بی ادبی دارم ک اعصاب نداره، گاهی کاربری دست اونه تعجب نکنید از شدت متفاوت بودن جوابها🥲
درچه حد بوده

تا آخرش رفته بودن

بعد از طلاق هم رفت اونو عقد کرد

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

2790
2778
2791
2779
2792