مادرشوهر منم فقط سعی داشت که از عروس هاش کار بکشه از دوتای قبلی کشیده بود الان هم کار میکنند به منم رسید همینطور میخواست حرف حرف خودش باشه پسرش پیش خودش باشه ولی من انجام ندادم چند بار کله کرد زنک زد مامانم که دخترت کارای من رو نمیکنه پسرش رو پر کرد انداخت به جونم ولی من انجام ندادم الان هم بعد هشت سال هنوز هرساله وقت کارای کشاورزیش میگه زنگ میزنه تیکه میندازه آره خدا خیرشون بده عروس های دیگه ام اومدن فلان کردن و ... ولی برای من مهم نیست اینم بگم ها بازم شوهرم رو پر میکنه میندازه به جونم شوهرمم میگه برو یک خودی نشون بده همونجا باش ولی من نمیرم شما هم از الان بخوای هرچی میگه انجام بدی تا آخر باید انجام بدی