آتوسا جان من به رفیقی داشتم عاشق امام رضا بود جوری از امام رضا حرف میزد که هر دفعه اشک تو چشماش جمع میشد این انقدراز امام رضا و خواب که دیده بود میگفت که من عاشق امام رضا شدم و قبل این اصلا نمی شناختمش انگار
بعدش مایه بار رفتیم زیارت و تو همون زیارت معرفت آقا رو به من دادن و من در حین زیارت کارم شده بودفقططط گریه
اما گریه می برای حاجت و .... نبود من عاشق امام رضا شده بودم
و بعد یک سال و ... خواب امام رضا رو دیدم و حاجتم رو که بعداً داشتم تو خواب به من دادن یعنی منظورم اینه من رفتم زیارت اصلا حاجت نخواستم ازش اما چون با معرفت بود زیارتم خودشون لطف کردن نیاز من رو خودشون برآورده کردن