دیشب ساعت ۹ بود شوهرم شب کار بود رفت بود سرکار رفتم حموم در حمومو باز گزاشتم تا دخترم ببینم نترسه . دخترم تو سالن بازی میکرد یهو دوید سمت حموم جیغ زد گفت بابا اومده گفتم کو بابا .بابات سرکاره گفت نه اینا بابا اونجاس اشاره میکرد سمت سالن رنگش کلا پریده بود بعد انگار یهو اومد سمتش دخترم جیغ زد گریه کرد اومد تو حموم بغلم انگار نمیتونست پشت سرشو نگاه کنه میترسید برگرده عقب. میگفتم کو بابا. انگار حرص میخورد ک من نمیبینم اشاره میکرد سمت سالن میگفت اونا بابا اونجاست😭😭😭
امشبم شوهرم شب کاره چه خاکی بریزم سرم